آیا میتوان کارآفرینی را در کلاس درس تدریس کرد؟
به نظر شما کارآفرینها زاده میشوند یا ساخته میشوند؟ یا به عبارت دیگه تدریس کارآفرینی در کلاس درس و دانشگاه امکان پذیر است؟ در این مقاله هاروارد بیزیس ریوو به این سوال پاسخ داده شده است.
در اویل ماه آوریل، یک دانشجو تایلندی در کلاس کارآفرینی دانشگاه هاروارد متوجه شد که ضدعفونیکننده دست با کیفیت و با قیمت مناسب در تایلند به شدت کم است. برای حمایت در جهت کمک به پیشگیری از کرونا و ایجاد درآمد، او به سرعت شرکت تولید داروی متعلق به خانواده خود را به یک شرکت تولید ضدعفونیکننده تغییر داد.
شرکت دالراید (Dollaride) در آمریکا یک شرکت حمل و نقل برای محلههایی است که سیستم حمل و نقل عمومی مناسبی ندارند. این شرکت وقتی متوجه شد که همهگیری ویروس کرونا موجب از بین رفتن تقاضا برای ونهای حمل و نقل آنها در نیویورک شده و به همین دلیل شروع به جایگزینی مدل کاری خود کرد؛ یعنی تمامی زیرساختهای خود را به خدمت گرفت تا بتواند تقاضای ارسال بسته، که به شدت رو به افزایش بود را پاسخگو باشد.
هیچ یک از کارآفرینانی که در بالا ذکر شدند از یک روش آکادمیک برای حفظ کسب و کار خودشان استفاده نکردند. یعنی تجزیه و تحلیل بلند مدت انجام ندادند، برنامهای برای کسب و کار خود نداشتند و حتی راههای جایگزینی مختلف را ارزیابی نکرده بودند. در واقع اگر این کارها را میکردند احتمالاً به این نتیجه میرسیدند که سود کوتاه مدتی که در این دوره به دست خواهند آورد، ارزش سرمایهگذاری در این حوزهها را نخواهد داشت و یا در جای خود مینشستند و شروع میکردند به اینکه حدس بزنند این همهگیری چقدر به طول خواهد انجامید و چقدر شرکتهای جهانی متضرر خواهند شد. این شرکتها به جای این کارها با منابعی که در دست داشتند دست به عمل زدند.
این روش در کارآفرینی “اقدام” نامیده میشود؛ یعنی با به خدمت گرفتن چیزیهایی که میدانیم، کسانی که میشناسیم و شناختنی که از خود داریم، اقدام به عمل کنیم. دانشکدههای کسب و کار معمولاً این روش را آموزش نمیدهند و در عوض تمرکز خود را روی ریسکهای بلند مدت و عایدی آنها میگذارند. اما همینطور که روز به روز با آیندهای مبهم و پیچیده رو به رو هستیم، دانشکدهها بایستی روشهای تدریس جدیدی را به کار بگیرند تا بتوانند افرادی پیشرو در کارآفرینی و سرعتعمل تربیت کنند.
بیشتربدانید: کارآفرینی، دانش یا هنر؟
آیا دانشکدههای کسب و کار میتوانند کارآفرینی را تدریس کنند؟
در حالی که رشته مدرن MBA میزبان روشهای مختلف کارآفرینی از دورههای کاری گرفته تا رقابتهای استارت آپی است، هنوز یک ابهام بزرگ در این حوزه وجود دارد که آیا واقعاً میتوان کارآفرینی را در کلاس درس تدریس کرد؟ تقریباً تمامی کارآفرینان موفق هیچوقت به دانشکده کسب و کار نرفتهاند یا حتی میتوانیم بگوییم بسیاری از آنها حتی از دانشگاه نیز فارغالتحصیل نشدهاند! علاوه بر این، برای ایجاد ابتکار، خلاقیت و ریسک کردن که از ملزومات کارآفرینی هستند، هرگز نمیتوان به سرفصلهای دانشکدههای کسب و کار مراجعه کرد که همه آنها بر اساس مدلهای تحلیل ذهنی و محاسبات دقیق تعریف شدهاند.
هرچند که بسیاری از این دانشکدهها بر این باورند که هنوز جایی برای تحصیلات در دنیای کارآفرینی وجود دارد و قدمهایی را در جهت چالش رفع نیاز دانشجو امروزی برداشتهاند. در یکی از مطالعات اخیر نگاهی به سه تا از بهترین روشهای تدریس MBA در شمال آمریکا انداختیم تا بهتر متوجه شویم که چگونه میخواهند با این چالش مواجه شوند. در حالی که همه روشهای تدریس در این حوزه منتهی به تقلید از یکدیگر هست، ما متوجه شدیم که روشهای آنها در این حوزه، قالب کلی که همه از آن پیروی میکنند را ندارد و آنها روشهای مخصوص خود را در زمینه تدریس کارآفرینی دارند.
روشهای تدریس کارآفرینی در دانشگاههای برتر دنیا
اول: تدریس به روش “تئاتر عملیاتی”
روش اولی که دیدیم تمرکز بر روی این مسئله داشت که ارزش تجربه زندگی واقعی درون آنها تثبیت شود و این کار را با کلاسهای “تئاتر عملیاتی” انجام میدادند. دانشکده مدیریت راتمن در دانشگاه تورنتو کلاس کارآفرینی خود را به یک تئاتر عملیاتی به سبک دانشکده پزشکی درآورده است؛ به این صورت که دانشجویان در یک سالن آمفیتئاتر مینشینند و پروفسور را در حالی که جراحی میکند تماشا میکنند البته نه جراحی بر روی یک انسان بلکه بر روی یک استارت آپ. در این میان هیئتی از کارآفرینان خبره نیز حضور دارند که پروفسور را درباره ایدههای استارت آپی به چالش میکشند و این به دانشجویان کمک میکند تا به این درک برسند که مهارتهای کارآفرینی تنها از طریق تجربه کسب میشوند. دانشکدههای کسب و کار دیگر مثل دانشکده استرن دانشگاه نیویورک نیز از این روش یادگیری از طریق تجربه استفاده میکنند.
دوم: تدریس به روش “تغییر دیدگاه”
روش دومی که دیدیم تمرکز بر روی “تغییر دیدگاه” دانشجویان داشت که تا بتوانند بیشتر عمل کنند تا اینکه در دام فلجکننده تجزیه و تحلیل بیافتند. همه ما یک صدا درون ذهن خود داریم که همواره میگوید “اگه اونطور که میخوام نشه چی؟” یا “چجوری ریسک این کار قبول کنم؟”. حالا تصور کنید که تحصیلات به شما این قدرت را بدهد تا این صدا را ساکت کنید و در عوض با خودتان تکرار کنید “اگه همه چی اونطور که میخوام بشه چی؟”. دانشکده کسب و کار داردن دانشگاه ویرجینیا زادگاه کارآفرینی “اقدامی” است، روشی که همه دانشجویان را دعوت به شناخت منابع کارآفرینی موجود میکند و از آنها میخواهد تا مقداری ریسکپذیری را یاد بگیرند.
این دیدگاه دقیقاً بر خلاف روش سنتی است که دائماً تأکید دارد که ریسک را به حداقل مقدار ممکن باید رساند. علاوه بر این در حالی که دنیای کسب و کار طبیعتی به شدت رقابتی دارد، روش این دانشکده این است که دانشجویان را تشویق به توجه به قدرت خلاقیت تیمی میکند؛ به این صورت که آنها را تشویق میکند تا ایدههای خود را با دوستان خود به اشتراک بگذارند و از زوایای مختلف و دیدگاههای گوناگون به آن ایده نگاه کنند تا با یکدیگر یک کار نو ایجاد کنند.
سوم: مدلها و ابزارهای تحلیلی
آخرین روشی که دیدیم بیشتر شبیه یکی از روشهای سنتی دانشکدههای کسب و کار بود. تحقیقات ما به این نتیجه رسیده که دانشکده وارتسون دانشگاه پنسیلوانیا همواره بر مسئله روشهای بهینهسازی ریسک و منابع تأکید بیشتری نسبت به سایر جوانب کسب و کار دارد. اساس این روش این است که دانشکدههای کسب و کار بایستی کارآفرینی را شبیه دیگر رشتهها آموزش دهند، مثلا با دادن مدلهای تحلیلی و ابزارهایی که از تحقیقات آکادمیک در حوزه ایجاد کارهای نو منتشر شده است. هرچند که این روش ممکن است برای استارت آپهایی که قوت گرفتهاند مفید باشد و به آنها کمک کند تا در دامهای متداولی که کسب و کارهای مختلف با آن مواجه هستند نیافتد، اما این روش برای کارآفرینانی که با عدم قطعیت بالایی مواجه هستند زیاد مفید نیست.
دانشجویانی در حوزه MBA تربیت کنید که آینده مبهم را در آغوش بگیرند!
همهگیری ویروس کرونا نمونه بارزی از اهمیت آمادگی کارآفرینان برای مواجهه با دنیای پیچیده و مبهم را به ما نشان داد. ما بایستی دانشجویان را طوری تربیت کنیم که به مبهم بودن آینده را به چشم یک مشکل نگاه نکنند، بلکه به عنوان یک واقعیت آن را بپذیرند و با آن مواجه شوند.

دیدگاهتان را بنویسید